![]() |
![]() |
|
|
اطلاعاتي درباره موسيقي سنتي ايراني
موسیقی ایران، شامل دستگاهها، نغمهها، و آوازها، از هزاران سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن مردم ایران جریان داشته، و آنچه دلنشینتر، سادهتر و قابلفهم تر بوده است امروز در دسترس است، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، و یونان متأثر از این موسیقی است و هرکدام به سهم خود تأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشتهاند، از موسیقیدانها یا به عبارتی نوازندگان موسیقی در ایران باستان میتوان به «باربد» و «نکیسا» اشاره کرد. ردیف موسیقی امروز ایران از دورهٔ آقا علیاکبر فراهانی (نوازندهٔ تار دورهٔ ناصرالدین شاه) باقی ماندهاست که توسط آقا غلامحسین (برادر آقا علیاکبر) به دو پسر علیاکبرخان به نامهای میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله، آموخته شد و آنچه از موسیقی ملی ایران امروزه در دست است، بداههنوازی این دو استاد میباشد که به نام «ردیف موسیقی» نامیده میشود. ردیف در واقع مجموعهای از مثالهای ملودیک در موسیقی ایرانی است که تقریباً با واژهٔ رپرتوار در موسیقی غربی هممعنی است. گردآوری و تدوین ردیف به شکل امروزی از اواخر سلسلهٔ زند و اوایل سلسلهٔ قاجار آغاز شدهاست. یعنی در اوایل دورهٔ قاجار سیستم مقامی موسیقی ایرانی تبدیل به سیستم ردیفی شد و جای مقامهای چندگانه را هفت دستگاه و پنج آواز گرفت. از اولین راویان ردیف میتوان به خاندان فراهانی یعنی آقا علی اکبر فراهانی - میرزا عبدالله - آقاحسینقلی و... اشاره کرد. ردیفهایی که اکنون موجود میباشند: ردیف میرزا عبدالله - ردیف آقاحسینقلی - ردیف ابوالحسن صبا - ردیف موسی معروفی - ردیف دوامی - ردیف طاهرزاده - ردیف محمود کریمی - ردیف سعید هرمزی - ردیف مرتضی نیداوود - و... میباشند. و هماکنون ردیف میرزا عبدالله - صبا و دوامی کاربری بیشتری دارند و بیشتر در مکاتب درس موسیقی آموزش داده میشوند. دستگاه هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالیای از پرده های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال میدهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شدهاست و معمولاً بدین شیوه ارائه میشود که از درآمد دستگاه آغاز میکنند، به گوشهٔ اوج یا مخالف دستگاه در میانهٔ ارائه کار میرسند، سپس با فرود به گوشههای پایانی و ارائهٔ تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان میرسانند.موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارتاند از: دستگاه شور دستگاه سهگاه دستگاه چهارگاه دستگاه همایون دستگاه ماهور دستگاه نوا دستگاه راستپنجگاه آواز آواز معمولاً قسمتی از دستگاه مورد نظر است که میتوان آنرا دستگاه فرعی نامید. آواز از نظرفواصل با دستگاه مورد نظر یکسان یا شبیه بوده و میتواند شاهد و یا ایست متفاوتی داشته باشد. بهطور مثال آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور و از درجه پنجم آن بوده و به عنوان مثال اگر شور سل را در نظر بگیریم، دارای نت شاهد و ایست ((ر)) میباشد. بدین ترتیب در آواز شور ملودی با حفظ فواصل دستگاه شور روی نت ((ر)) گردش میکند و در نهایت روی همان نت میایستد. بهطور کلی هر آواز پس از ایست موقت روی ایست خودش، روی ایست دستگاه اصلی (در اینجا شور) باز میگردد. آوازهای متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارتاند از:
آواز ابوعطا، متعلق به دستگاه شور (درجه دوم) آواز بیات ترک (بیات زند)، متعلق به دستگاه شور، (درجه سوم) آواز افشاری، متعلق به دستگاه شور، (درجه چهارم) آواز دشتی، متعلق به دستگاه شور، (درجه پنجم) آواز بیات اصفهان، متعلق به دستگاه همایون، (درجه چهارم) تاریخچه موسیقی ایرانی پس از وارد شدن آریاییان، از آنجا که در برپا داشتن آیینهای کیشی آریاییان رقص و موسیقی به کار بسته نمیشد و چندان ارجی نداشت، این دو هنر چنانکه بایست در میان آنان پیشرفت نکرده و در آثار و نوشتههای آن روزگاران جای پایی از خود باز نگذاشتهاست. اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» حروف نویسی خالص کلمات ایرانی است که ترجمه آن عبارت از«موسیقی ایران باستان» و یا بعبارت دیگر «موسیقی سنتی ایران» است. این اصطلاح ایرانی امروزه بخوبی قابل درک است ولی در مقایسه با اصطلاح پر مصرف «موسیقی اصیل» که معنای آن نیز همان است، بندرت استفاده میشود. با استفاده از شواهد کاویده شده، مانند تندیس کشف شده در ساسا، سوابق موسیقی بخوبی به دوران امپراتوری ایلامی (۶۴۴-۲۵۰۰ قبل از میلاد) برمی گردد. بطور مشهود، اطلاعات کمی در خصوص موسیقی این دوره در دسترس است. تنها استثناء ابزار باقی مانده موسیقی مانند گیتارها، عودها و فلوتهایی که ابداع و نواخته شده، میباشند. گفته میشود ابزار موسیقی مانند «باربت» ریشه در این دوران یعنی حدود سال ۸۰۰ قبل از میلاد داشتهاست. از هردوت نقل است که در دوران امپراتوری هخامنشی که به «امپراطوری پارسی» نیز معروف است، موسیقی نقش مهمی بخصوص در محاکم دادگاهی داشتهاست. او میگوید که وجود موسیقی برای مراسم مذهبی پرستش خداوند، بسیار ضروری بودهاست. بعدها یعنی پس از ابلاغ دین پیامبر زرتشت، میترا، شخصی که بعنوان "داواً یک خدای دروغین یا شیطان و همچنین بتان دیگر بیشتر و بیشتر مقبول واقع شدند. اصطلاح «خنیای باستانی ایرانی» یک اصطلاح مربوط به عصر پس از هخامنشیان میباشد. فارسی (فارسی) زبان مورد استفاده در دادگاهها بهمراه زبان پهلوی، زبان رسمی دوران امپراطوری ساسانی (۶۴۲-۲۲۴ میلادی) بوده و در برگیرنده اکثریت همان کلمات و همان گرامر زبان پهلوی بودهاست. بنابر این کلمه مورد استفاده برای موسیقی در دوران ساسانی و در دوران ناب فارسی معاصر در واقع کلمه 'خنیا میباشد. اگر چه اصلیت مدل موسیقی ایرانی هنوز نامشخص است، تحقیقات باعث آشکار شدن جوانب جدیدی از آن شدهاست. باربد که یکی از موسیقی دانان دادگاه امپراتوری ساسانی بود، اولین سیستم موزیکال خاور میانه که با نام سلطنتی خسروانی شناخته میشود را ابداع نموده و آن را به شاه خسرو (خسروان) تقدیم نمود. همچنین بسیاری از نامهای فعلی مدهای موسیقی، در موسیقی سنتی ایران نیز وجود داشتهاند، »دستگاهها از زمانهای باستان زبان به زبان به امروز رسیدهاند، اگرچه بسیاری از مدها و ملودیها احتمالا بدلیل تهاجم اعراب که موسیقی را بعنوان مسئلهای غیر اخلاقی میدانستند، از بین رفتهاند. موسیقی سنتی ایرانی نوعی بدیهه گویی بوده و اساس آن یک سری از مدلها قیاسی است که باید حفظ شوند. هنر آموزان و استادان دارای ارتباط سنتی بودهاند که در قرن بیستم و بموازات حرکت تعلیم موسیقی به دانشگاهها و هنرستانها، رو بزوال نهادند. هر یک فهرست بیش از دویست سری («ردیف») به ملودیهای کوچکتر با نام «گوشه» تقسیم میشوند که خود این گوشهها نیز به دوازده دستگاه تقسیم میشوند. هر «گوشه» و دستگاه نام انفرادی مخصوص بخود را دارند. یک نمایش مرسوم از «پیش درآمد» (مقدمه اولیه)، «درآمد» (مقدمه)، «تصنیف» (آهنگ)، «چهار مضراب» (وزن دار) تعداد انتخابی «گوشه» (حرکات). بصورت غیر مرسوم، این قسمتها را میتوان تغییر داده و یا حذف نمود. با نزدیک شدن به پایان دوره صفویه (۱۷۳۶-۱۵۰۲)، نواختن گوشههای پیچیده ۱۰، ۱۴ و ۱۶ ضرب متوقف گردیدند. امروزه قطعات در حالت ۶ یا حداکثر ۷ ضرب نواخته میشوند که مایه تاسف است. بسیاری از ملودیها و مدها مربوط به مقامها ترکی و موسیقی عربی میباشند: باید بصورت مشخص اظهار کنیم که اعراب پس از تهاجم به امپراطوری ایران، سرزمینهای تسخیر کرده را با نام «جهان اسلام» معرفی نمودند. اگر چه اکثر حاکمان عرب فعالیتهای مرتبط با موسیقی را ممنوع اعلام کردند، دیگران به موسیقی دانان ایران دستور دادند که قطعاتی را به صورت کتاب تصنیف کنند که به عربی آن را «کتاب موسیقی کبیر» بمعنای کتاب اعظم موسیقی میخواندند. بیش از تاثیرات امپراطوری ساسانی، این دلیل دیگری بر این واقعیت است که ملودیهای موسیقی سنتی ترکیه، سوریه، عراق و مصر شامل اسامی مقیاسها و مدهای ایرانی هستند. اساس موسیقی سنتی بر صوت استوار است. سرایندگان نقشی اساسی را دارا میباشند: او تصمیم میگیرد چه حالتی جهت ابراز مناسب بوده و اینکه چه دستگاهی مرتبط به آن است. در خیلی از موارد، سراینده مسئولیت انتخاب شعری که باید با آواز خوانده شود را نیز برعهده دارد. چنانچه برنامه نیاز به یک خواننده داشته باشد، خواننده باید با حداقل یک آلت بادی یا سیمی و حداقل یک نوع آلت ضربی همراهی گردد. البته میتوان یک مجموعه از آلات موسیقی را یکجا داشت ولی سراینده اصلی نقش خود را ابقاء نماید. زمانی لازم بود که نوازندگان خواننده را با نواختن چندین قطعه بصورت تکی همراهی کنند. بصورت سنتی، موسیقی در حال نشسته و در محلهای مزین شده به پشتی و گلیم نواخته میگردید. گاهی در این محلها شمع روشن میکردند. گروه نوازندگان و سراینده نوع دستگاه و اینکه کدام گوشهها اجرا شوند را با توجه به شرایط زمانی و مکانی، مشخص مینمودند. قبل از حمله اعراب، ملودی هائی که در آن نغمه هائی از "اوستا کتاب دینی پیامبر زرتشت مذهب مازدین، زمزمه با نواخته میشد که با آن حال و هوا همخوانی داشت. واژه «گاه» دو معنی دارد: در زبان پهلوی هم بمعنای «گاث» (عبادت کننده اوستائی) و همچنین «زمان». حالات «یک گاه، دو گاه، سه گاه چهار گاه، پنج گاه، شش گاه و هفت گاه» را جهت بیان داستان هائی کاثها از یک تا هفت زمزمه مینمودند. اخیراً کشف شده که حالت «راست» (ادبی. حقیقت) جهت بیان داستان هائی در خصوص افراد یا کارهای درستکار و «شکسته» (ادبی. شکسته) برای بیان داستانها در باره خطا کاران استفاده میشدهاند. حالت «همایون» در هنگام نماز صبح اجرا میگشت. اکثر این حالتها، بجز احتمالا «شش گاه» و «هفت گاه» هنوز در سیستم امروزی مورد مصرف دارد. علیرغم وجود این شواهد، نوازندگان هنوز تمایل به نسبت دادن مستقیم معنی «گاه» به «زمان» یا «مکان» حرکت یک آلت موسیقی دارند. هنگامی که اسلام بعنوان مذهب مسلط ایران پذیرفته گردید، تصمیم حکمرانان منع کلی موسیقی و بعدها دلسرد کردن مردم از زمزمه ادعیه مازدین در این مدها بود. موسیقی سنتی تا قرن بیستم در دادگاهها نواخته میگردید. در زمان حکومت اسلامگرایان افراطی قرون وسطی، موسیقی بصورت مخفیانه نواخته میشد. شایان ذکر است که چند تحرک احتمالا باستانی محسوب نشده و فقط خیلی قدیمی هستند. همانگونه که در طول تاریخ سابقه داشت، موسیقی سنتی ایرانی به عملکرد خود بعنوان ابزاری روحانی ادامه داده و کمتر بعنوان وسیله تفریح به آن نگاه میشد. آثار موسیقی امکان تغییر گسترده از آغاز تا پایان و معمولاً بصورت تغییر بین قطعات پایین، تفکری، نمایش پهلوانی نوازندگی با نام تحریر را داشتند. تعامل متون مذهبی بعنوان غزل جایگزین غزلهای بزرگی گردید که توسط شاعران صوفی قرون وسطی خصوصا حافظ و جلال الدین رومی سروده شده بودند.علاوه بر این موسیقی ایرانی دریافتی از دردها رنجها خوشیها یک تمدن چندین تکهٔ یک پارچهاست که امروزه بسیاری از یادبودهای آن مانند گوشه ها(حسینی جامه دران شبدیز...)گواه این مدعاست. چهرههای موسیقی ایران برخی خوانندگان مرتب سازی بر اساس حرف اول اسم کوچک، چون بعضی از خوانندگان فقط با اسم کوچک شناخته شدهاند.
ابوالحسن اقبالآذر سید احمد خان افسانه رثایی اصغر وفایی جمال وفایی ایرج(حسین خواجا امیری) ایرج بسطامی پریسا جناب دماوندی سید حسین طاهرزاده حمیدرضا نوربخش دلکش داریوش رفیعی رضاقلی میرزا ظلی رامبد صدیف سالار عقیلی سیما بینا شهرام ناظری عبدالله دوامی عبدالوهاب شهیدی علیرضا افتخاری علیرضا قربانی غلامحسین بنان قاسم جبلی قمرالملوک وزیری کوروس سرهنگ زاده گلپا اکبر گلپایگانی محسن کرامتی محمدرضا شجریان محمود محمودی خوانساری محمود کریمی(البته اين محمود كريمي مداحي بلد نيست) منوچهر همایون پور نکیسا همایون شجریان هنگامه اخوان یونس دردشتی حسین قوامی سید حسام الدین سراج سيد خليل عالي نژاد جلال تاج اصفهانی
برخی آهنگسازان مرتب سازی بر اساس اسم کوچک: ابوالقاسم عارف قزوینی ارشد طهماسبی بزرگ لشگری پرویز مشکاتیان پرویز یاحقی جلال ذوالفنون جواد لشگری جواد معروفی حبیب اله بدیعی حسین علیزاده حمید متبسم سيد خليل عالي نژاد روح اله خالقی علی تجویدی علی اکبر شهنازی علینقی وزیری غلامحسین بیکچه خانی غلامحسین درویش، ملقب به درویش خان فرامرز پایور فرهاد فخرالدینی فریدون شهبازیان کامکارها کیهان کلهر مجتبی میرزاده مجید کیانی محمدرضا لطفی مرتضی محجوبی مرتضی نیداوود همایون خرم کیوان ساکت برخی تصنیف سرایان مرتب سازی بر اساس اسم کوچک:
بهادر یگانه بیژن ترقی تورج نگهبان حسین منزوی رحیم معینی کرمانشاهی رهی معیری سالک اصفهانی سیمین بهبهانی عارف قزوینی علی اکبر شیدا کریم فکور محمدعلی امیرجاهد محمدعلی بهمنی دکتر نیرسینا
سازها نی دف تار سهتار دوتار کمانچه قیچک قانون تمبک چنگ رباب تنبور سنتور بربط عود داریه ضرب چگور سرنا دودوک (بالابان) نی انبان قره نی دون علی دوضاله یا دوزله دهل دمام تاس نقاره زنگ طبل کرنا کوس دیوان هزار تار چنگ سنتور ایستاده اِکتار (سازی تک سیمه) و سایر سازهای مربوط به مناطق مختلف و محلی.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 14:0 توسط سهیل زارعی |
|
|
ایرانی شدن پیانو
در دهههای گذشته استفاده از سازهای غیر بومی در موسیقی ایرانی همواره مورد اختلاف بودهاست. بسیاری آن را باعث غنای موسیقی ایرانی خوانده و تشویق کردهاند. برخی هم با این استدلال آن را مورد انتقاد قرار دادهاند که اینگونه سازها جای آلات موسیقی سنتی را که طی قرنها در ایران رواج داشتهاند، گرفته و آنها را کم کم به حیطه فراموشی خواهند سپرد. در بین مجموعه سازهای غربی، سازهایی همچون ویلون، آکوردئون، ترومپت، ساکسفون و پیانو رنگ و طنین موسیقی ایرانی را به خود پذیرفتهاند و قابلیت خود را برای اجرای موسیقی سنتی ایرانی، اگرچه با کم و کاستهایی، نشان دادهاند. در بین همۀ این سازهای غیربومی پیانو ویژگیهای خاصی از خود نشان داده و در کنار ویلون توجه بیشتری را جلب کردهاست. پس از آن افرادی همچون مفخمالممالک، غلامرضا مینباشیان ملقب به "سالار معزز"، مشیر همایون شهردار، جواد معروفی و مرتضیخان محجوبی ادامهدهندگان این راه بودند. با این وجود بسیاری از صاحبنظران موسیقی سنتی ایرانی، کوششهای مرتضی محجوبی در این راه را بیش از دیگران حائز اهمیت دانستهاند. استعداد بینظیر و علاقهمندی این نوازندۀ پیانو به موسیقی ایرانی در همان اوان کودکی باعث شد که خانوادهاش او را برای آموزش پیانو به "حسین هنگآفرین"، نوازندۀ صاحبنام ویلون و پیانو، و سپس "محمود مفخم" بسپارند. مرتضی محجوبی در سن دهسالگی با نوازندگی خود صدای "عارف قزوینی" را همراهی کرد و در سن دوازدهسالگی توانست جایگاه خود را در بین هنرمندان برجستۀ موسیقی ایرانی بیاید. محجوبی دانش و آگاهی خود از ردیف موسیقی ایرانی و ظرائف اجرایی آن، با تکنیک نوازندگی پیانو را ترکیب و تلفیق نمود و توانست گنجینهای از قطعات ضبطشده از خود را در برنامۀ رادیویی "گلها" به یادگار بگذارد. اگرچه کوک کردن پیانو هنری متفاوت از نواختن آن است و معمولاً توسط متخصصین انجام میشود، محجوبی خود کوک کردن پیانو را آموخت. او همیشه ابزار کار را با خود داشت و در هر جا پیانو را با فواصل ایرانی کوک میکرد. امروز پس از آنکه ساز پیانو دورانهای متفاوتی را در جهت تکامل خود پشت سر گذاشته، "جف اسمیت" (Geoff Smith)، آهنگساز و نوازنده ساز "سنتور چکشی" یا hammer dulcimer با اختراع یک پیانوی جدید و تغییر در ساختار آن تسهیلاتی برای نواختن ملودیهای غیراروپایی بر روی این ساز فراهم آوردهاست. ابداعکنندۀ این ساز آن را "فلوئید پیانو- Fluid Piano" نامیده که به فارسی می توان آن را"پیانو روان" ترجمه کرد. مهمترین تغییری که جف اسمیت بر روی این ساز انجام داده، امکان کوک توسط نوازنده، و نه با استفاده از نیروی متخصص است که همچون سازهای تار، سهتار و ویلون به آسانی و در لحظه انجامپذیر است. "فلوئید پیانو" که از دیدگاه سازندۀ آن، یک ساز بینالمللی است، برخلاف پیانو استاندارد به جای ۸۸ کلاویه (شاسی) ۶۵ کلاویه دارد و فشار لازم برای به صدا درآوردن آن کمتر از یک پیانو استاندارد است. در شبی که اخیراً باحمایت بیناد توس و سازمان میراث ایران در لندن برای معرفی این پیانو اختصاص داده شده بود، نوازندگانی از کشورهای مختلف و سبکهای متفاوت از کلاسیک تا هندی و ایرانی و تلفیقی شرکت کرده بودند که در بین آنها "رامین ذوفنون" (ذوالفنون)، فرزند محمود ذوفنون نوازندۀ برجسته و صاحبنام ویلون، نیز حضور داشت. رامین ذوفنون میگوید، در آغاز وقتی از ساخت چنین سازی آگاه شد، آن را جدی نگرفت، اما امروز با تجربۀ کوتاهی که در نوازندگی آن داشته، پیشبینی میکند که اختراع "فلوئید پیانو" حرکتی مهم در جهت استفاده از پیانو در موسیقی شرقی و موسیقی ایرانی خواهد بود. وی پیانو را سازی توانا میداند که با ظرفیتهای خاص خود میتواند از یک سو در تکنوازی و از سوی دیگر در همنوازی و موسیقی ارکسترال ایرانی تأثیرگذار باشد. پیانو از دیدگاه او سازی است "خودکفا" و به تنهایی و بدون همراهی سازهای دیگر قادر به ایجاد فضاسازیهای موسیقایی است. به همین علت "پیانو روان" با قابلیت کوک خود، می تواند باعث تشویق و ترغیب برای استفاده بیشتر این ساز در فرهنگ موسیقی ایرانی باشد. با توجه به این که بداههنوازی و تکنوازی از پایههای موسیقی ایرانی است، رامین ذوفنون معتقد است که این اختراع جدید، امکانات تکنیکی برای بداههنوازی ایرانی را داراست وهمانند هر پدیدۀ جدید دیگری در طی زمان تغییرات لازم را میپذیرد و تکامل پیدا خواهد کرد. رامین ذوفنون که از نوجوانی شیفته سبک مرتضی محجوبی بود، با فراگرفتن ساز تار و ردیف موسیقی ایرانی نزد پدرش، و همچنین بهره گیری از دانش محمدرضا لطفی و حسین علیزاده به شناخت دستگاههای موسیقی ایرانی اشراف کامل یافت و با تحصیل آکادمیک پیانو در آمریکا وفراگیری کوک پیانو، به یکی از برجستهترین نوازندگان پیانوی ایرانی در دوران معاصر تبدیل شد. او اکنون با طراحی و راهاندازی تارنمایی که به پیانو ایرانی اختصاص داده شدهاست، سعی دارد شیوههای نوازندگی این ساز را به علاقهمندان معرفی کند و میگوید، برای معرفی و آموزش نوازندگی پیانو ایرانی از همه امکانات ارتباطی تکنولوژیک یاری خواهد جست: "اگر پیانو را عدهای بطور جدی دنبال کنند وتعصبات سنتگرایانه در مورد آن کم شود و معلمین شاگردانی تربیت کنند که هم با تکنیک عالی پیانو آشنا شوند و هم با ظرائف موسیقی ایرانی و قطعاتی برای پیانو با کوک ایرانی نوشته شود، باعث پیشرفت و تنوع در موسیقی ایرانی خواهد شد. در موسیقی کلاسیک اروپایی و جاز و لاتین هم میتوان تأثیر پیانو را به وضوح دید. وقتی تحول موسیقی جاز را میبینید، از اینجا میتوانید پی ببرید که پیانو چه نقش مهمی میتواند در موسیقی ایرانی داشته باشد؛ اما این راه به هرحال باید طی شود. از این رو من فکر می کنم اختراع ساز "فولوئید پیانو" میتواند گامی مؤثر در این راه باشد." |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 12:0 توسط سهیل زارعی |
|
|
درباره نوآوری در موسیقی اصیل ایرانی استاد لطفی درباره نوآوری در موسیقی در جایی گفته كه انسان باید نو شود تا بتواند كار نو انجام دهد و این نو شدن نیازمند گذشت زمان است و تحول یكشبه امكانپذیر نیست. ممكن است جماعت مدعی نوآوری در موسیقی ایرانی، در جواب استاد بگویند كه فضای جامعه نه در یك شب كه طی بیست، سی سال عوض شده و كار کردن با حال و هوای گذشته در این فضا امکانپذیر نیست. آدمها نیز نسبت به سالهای گذشته بالاخره تغییراتی كردهاند و بهاصطلاح تا حدودی نو شدهاند. در قسمت اول صحبت جماعت طرفدار نوآوری حرفی نیست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 13:22 توسط سهیل زارعی |
|
|
نگاهی به پدیده خواننده سالاری در موسیقی ایران «خواننده نگین انگشتری موسیقی ایرانی است،
یعنی این طور بگویم که موسیقی ایرانی ممکن است رسماً بدون خواننده قابل پذیرش باشد
اما واقعیت چیز دیگری است، مردم موسیقی ایرانی را با خواننده اش می شناسند، مردم موسیقی
را بدون خواننده نمی خواهند...»
«پریا» بعد از کودتای ۱۳۳۲ که به وسیله
شاملوی بزرگ به وجود آمد، با زبان توده بود و مردم آن را لازم داشتند. وی هم حس
کرد و با گوشت و پوستش گفت. موسیقی کلا م صریح نیست. یعنی شناخت آن یک ذره ابزار
می خواهد. شما اگر با «استراوینسکی» ارتباط برقرار نمی کنید، گناه از او نیست گناه
از عدم شناخت ما است. شما باید به طور دقیق یک چیزهایی را بشناسید. همان گونه که
هنگامی که می ایستید و یک تابلو «مونه» و «سالوادور دالی» را می بینید اگر شناخت
کافی نداشته باشید، پیام آن را نمی گیرید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 11:3 توسط سهیل زارعی |
|
|
تاریخچه سه تار سهتار در گذشته سه سیم (تار) داشته و اکنون چهار سیم دارد که سیم سوم و چهارم آن نزدیک به هم قرار دارند و همزمان نواخته میشوند و مجموعهٔ آندو رامعمولاً سیم «بم» مینامند. با گذشت زمان کسانی چون ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی و از متأخران ابوالحسن خان صبا لزوم افزایش یک سیم دیگر به این ساز را درک کرده و سهتارهای امروزی دارای چهار سیم هستند (این سیم از نظر تاریخی سیم چهارم است ولی سیم سوم خوانده میشود). سیم سوم سه تار به سیم مشتاق معروف است و به روایتی از ابوالحسن صبا این سیم را نخستین بار درویشی به نام مشتاق علی شاه به این ساز افزوده است. برخی از جمله عدهای از عرفا به آن «اوتار» نیز میگویند. سه تار از خانواده ی تنبور قبل از اسلام می باشد. مخترع سه تار و زمان پیدایش آن دقیقاً مشخص نیست ولی در زمان قاجار یک از ساز های اصلی موسیقی ایرانی محسوب می شده که با آن به اجرای ردیف می پرداخته اند. واژه ی سه تار از دو بخش تشکیل شده است : 1) سه :که معنای مشخصی دارد. 2) تار : ریشه ی این واژه به زبان سانسکریت می رسد که در آنجا «تره» نامیده می شود و به معنی رشته یا وتر نسبتاً بلند می باشد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 11:21 توسط سهیل زارعی |
|
|
شاهنامه خوانی استاد شهرام ناظری در مراکش شهرام و حافظ ناظری به همراه چند نوازنده میهمان در شانزدهمین جشنواره بین المللی "فز" مراکش به اجرای قطعاتی بر اساس اشعار شاهنامه فردوسی می پردازند. شهرام ناظری با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت : برنامه ما که روز هشتم ژوئن (18خرداد) برگزار می شود ادامه پروژه شاهنامه خوانی خواهد بود که نخستین بار سه سال پیش در فرانسه اجرا شد .وی در ادامه در باره نوازندگان همراه در این کنسرت گفت : علاوه بر حافظ که تنظیم قطعات و نوازندگی سه تار را برعهده دارد نوازندگانی چون حسین زهاوی نوازنده دف و سازهای کوبه ای، پژمان حدادی نوازنده تمبک،سینا جهان آبادی نوازنده کمانچه و لئون نوازنده ویولنسل با ما خواهند بود. ناظری در باره نحوه تمرین گروه گفت : ما همه ابتدا در فرانسه جمع خواهیم شد و بعد از چند روز تمرین روز دوشنبه 17 خرداد به مراکش می رویم تا برای اجرای برنامه شب بعد آماده شویم.ناظری یک بار دیگر در دوره های نخست همین جشنواره شرکت کرده و موفق به کسب مقام نخست این جشنواره شده بود.شوالیه آواز ایران در باره برنامه های آتی خود و اجرای کنسرت در ایران گفت : هنوز تصمیمی مبنی بر اجرای کنسرت برای امسال نگرفته ام اما برنامه و تمریناتم در چند زمینه از حمله پروژه مولوی و شاهنامه خوانی ادامه دارد وامیدوارم به زودی شرایط انتشارآنها مهیا شود وبسیار مشتاقم که ابتدا مردم ایران و هموطنانم این آثار را بشنوند و بعد در دیگر کشورها اجرا شود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 19:9 توسط سهیل زارعی |
|
|
استاد محمدرضا لطفی محمدرضا لطفی (زاده۱۷ دی ۱۳۲۵ در گرگان) نوازندهٔ سرشناس تار، ردیفدان و موسیقیدان ایرانی است. زندگی محمدرضا لطفی در سال ۱۳۲۵ در شهر گرگان به دنيا آمد. وي به مدت پنج سال در هنرستان موسيقی به آموختن موسيقی پرداخت و موسيقی را نزد استادانی چون علی اكبر شهنازی، حبيب الله صالحی فراگرفت. پس از پايان هنرستان به دانشكده موسيقی راه يافت و به تكميل آموختههايش پرداخت. در اين زمان از استادانی مانند نورعلی برومند، عبدالله دوامي،سعيد هرمزی نيز بهره جست. محمدرضا لطفی در سال ۱۳۴۳ جايزه نخست موسيقیدانان جوان را نيز كسب كرد. در جشنواره موسيقی جشن هنر ۱۳۵۴در شيراز به همراه محمدرضا شجريان و ناصر فرهنگفر به اجرای راست پنجگاه پرداخت كه بسيار مورد توجه قرار گرفت. در اجرای رديف آوازی توسط عبدالله دوامی با ساز تار وی را همراهی كرد. در سال ۱۳۵۳ به عضويت گروه علمی دانشكده موسيقی درآمد و در همين سال همكاری خود را با راديو آغاز كرد. به مدت يك سال و نيم به عنوان مدير گروه موسيقی دانشكده موسيقی هنرهای زيبای تهران به كار مشغول شد و پس از آن از اين سمت استعفا كرد. در سال ۱۳۵۴ گروه شيدا را راه اندازی كرد و به همراه گروه عارف به سرپرستی حسين عليزاده به بازخوانی و اجرای دوباره آثار گذشتگان پرداخت. كانون موسيقی چاووش را با همكاری هنرمندانی مثل حسين عليزاده، پرويز مشكاتيان، علی اکبر شكارچی و ... راهاندازی كرد و در طی يک فعاليت چشمگير آثاری از اين گروه به جای ماند كه به گفته بسياری از اساتيد از بهترين كارهای موسيقی ايران به شمار میروند. پس از انحلال چاووش بعد از سفرهای زيادی که برای کنسرت به ايتاليا، فرانسه و آلمان کرد، در سال ۱۳۶۵ به آمريکا رفت. علاوه بر کنسرتهای متعدد در سراسر آمريکا، مرکز فرهنگی هنری شيدا را در واشنگتن تاسيس کرده است. از خوانندگانی که دراین سالها با او همکاری کردهاند میتوان به محمدرضا شجریان، شهرام ناظری ،هنگامه اخوان و محمد معتمدی اشاره کرد. وی همچنین استاد دوره کارشناسی ارشد رشته نوازندگی موسیقی ایرانی در دانشکده موسیقی دانشگاه هنر میباشد. آثار • چاووش ۱-۱۰ • راست پنجگاه • به یاد عارف (بیات ترک) • چهره به چهره (نوا) • سپیده (ماهور) • چشمه نوش (راست پنجگاه) • جان جان (سهگاه) • معمای هستی(شور) • عشق داند (ابوعطا) • رمز عشق (ماهور) • گریه بید (سهگاه-اصفهان) • قافله سالار (نوا-راست پنجگاه) • پرواز عشق (سهگاه-اصفهان) • خموشانه (ابوعطا-بیات ترک-این قسمت با کمانچه اجرا شدهاست) • چهارگاه • به یاد درویش خان (تکنوازی سهتار، تنبک از ناصر فرهنگفر، اجرای تصنیف از نصرالله ناصحپور) • یادواره استاد نورعلی برومند (گروه همنوازان شیدا، دستگاه شور) • همیشه در میان (بداهه نوازی تار و سهتار در شور و دشتی) • بال در بال (شعر و موسیقی با ه.ا.سایه) • تنها یک خاطره (بداهه نوازی تار و سنتور همراه با فرامرز پایور) • وطنم ایران (اجرای گروه همنوازان شیدا، ۱۳۸۷) • اي عاشقان (اجرای گروه همنوازان شیدا در بیات اصفهان, ۱۳۸۸)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:15 توسط سهیل زارعی |
|
|
طبقه بندی صدای انسان در آواز
در موسیقی سیستمی وجود دارد که میتوان بر آن اساس جنسهای مختلف صدا (زنان و مردان) را در موسیقی کلاسیک و خوانندگی در اپرا طبقه بندی نمود و همچنین بر آن اساس شیوه های خواندن در سالنهای اپرا و تالارهای اجرا، رنگ و حجم صدا (آنهم بدون استفاده از ابزار مصنوعی و تقویت کننده) را طبقه بندی کرد این سیستم ابزاریست بسیار مفید و کارآمد برای خوانندگان، آهنگسازان، منتقدان و حتی شنوندگان تا با شناخت این قواعد پی به پتانسیل های بسیار بالای صدای انسانی برده و همچنین بتوانند با فهم بیشتری با موسیقی اجرا شده ارتباط برقرار کنند.
در این سیستم تغییر پذیری آنچنانی وجود ندارد و ثبات در آن حرف اول را میزند، پس روش خوبی است برای شناسانی خوانندگان جوان و شناخت رنگ صدای آنان و اینکه به کدام دسته تعلق دارند.
برخی از وظایفی که به یک خواننده داده میشود غیر قابل رده بندی از وجه مورد نظر ما میباشند و گاهی آوازی غیر معمولی خواسته میشود، بسیاری از آثار موزار بدین گونه بوده است (در بخش آوازی) و برخی از آثار اخیر وردی توانایی بسیار بالایی را از نوازنده طلب میکند.
به ترتیب از بالاتری ترین محدوده صوتی به پایینترین صدای انسان به این دسته ها تقسیم میشوند
صدای زنان
* 1.1 Soprano * 1.2 Mezzo-soprano * 1.3 Contralto/Alto
صدای مردان
* 2.1 Voices higher than tenor * 2.2 Tenor * 2.3 Baritone * 2.4 Bass-baritone * 2.5 Bass
خواننده سوپرانو (soprano) که بتواند بالاتر از C#6 بخواند را به اصطلاح sopranino و همچنین خواننده باس (Bass) که بتواند G1 و یا پایین تر از آنرا بخواند sub-bass singer و یا basso profondo مینامند. بهر حال بسیار از مردم هنوز sopranino را بعنوان soprano و یا basso profondo را بعنوان bass میشناسند!
طبقه بندی اصوات در زن ها: اما وسعت صدای خواننده سوپرانو حدودا B3 و A3 ( دقیقا زیر نت- دو- میانی در پیانو) و بالاترین از نظر وسعت: حداقل در خواننده های سوپرانو معمولی (نه non-coloratura که صدای این دسته قابلیت های بسیار بالایی را دارا میباشند) باید بتوانند به soprano C برسند (C6 که دو اکتاو بالاتر از نت -دو- میانی در پیانو میباشد)
Soprano: صدای سوپرانو خود به چند دسته تقسیم میشود که بدین شرح میباشد : 1- Coloratura sopranos 2- Soubrette 3- Lyric soprano 4- Spinto soprano 5- Dramatic soprano 6- Wagnerian soprano
1- سوپرانوی کولوراتور (Coloratura sopranos)خود به دو دسته تقسیم میشود: الف) سوپرانوی کولوراتور لیریک (Lyric coloratura soprano): صدای با قابلیت انتقال سریع و اجرای کشش های بسیار بالا که در اپراها نقشهای بسیاری برای این دسته از خوانندگان وجود دارد مانند نقش Gilda در Rigoletto و یا Olympia در Tales of Hoffmann که از مشهورترین خوانندگان این دسته میتوان به: ب) سوپرانوی کولوراتور دراماتیک (Dramatic coloratura soprano) که خوانندگانی با بالاترین حجم صدایی ممکن میباشد و ممکن هست حتی قویتر از ارکستر بخوانند. نقش های موجود برای این دسته میتوان Donna Anna در Don Giovanni و نقش Bellini’s Norma و Violetta در La traviata را معرفی نمود. خوانندگان برجسته این دسته Rosa Ponselle، Joan Sutherland، Maria Callas، Nelly Miricioiu و June Anderson میباشند.
2-سوبرته (Soubrette):خوانندگانی با جنس صدای شفاف و سبک. رنگ صدای لطیف . این صدا ها در اپرا نقش های کمدی و فانتزی را اجرا میکنند. در موسیقی امروزی و با در اپراهای دوران باروک بسیاری از نقشهای برای این صدای زیبا و شفاف برگزیده شده است.
از نقشهای موجد در اپرا میتوان به Susanna درMarriage of Figaro ، Despina در Cosi fan tutte و Musetta در Bohème اشاره نمود و خوانندگان بنام این دسته Elisabeth Schumann، Kathleen Battle Dawn Upshaw و Barbara Bonney میباشند.
توضیحات:رنگ صدا (Timber): اگر نتی مشخص که بر روی یک ساز اجرا شود و سپس همان نت بر روی ساز دیگری اجرا گردد این تفاوت رنگ را تمبر یا رنگ مینامد.
3- سوپرانوی لیریک (Lyric soprano) :صدایی گرم و شفاف با رنگ صدای کاملی که میتواند نمودی بالاتر از ارکستر نیز داشته باشد و در اپرا نقش های دلسوز و محزون را به این جنس صدا میدهند. براساس استعداد و قابلیت های خوانندگی lyric sopranos را به دو دسته تقسیم مینمایند: الف) لایت لیریک (Light lyric) : این جنس صدا را باید بدقت هر چه تمام نقشش را در اپرا به در نظر گرفت؛ این صدا قابلیت های خود را در سالن های کوچک عالی نشان میدهد اما در سالن های بزرگ ممکن است نتواند نقش خود را به شایستگی ایفا نماید و اکثرا نقش های کوتاه و سبک را به خود اختصاص میدهد. نقش های بسیار زیادی برای این صدا در اپرا وجود دارد مانند:Juliette در Roméo et Juliette، Pamina در The Magic Flute، Micaëla در Carmen و Massenet's Manon و از خوانندگان معروف این دسته میتوان به : Lisa della Casa، Teresa Stratas، Ileana Cotrubaş، Ruth و Swenson و Anna Netrebko اشاره نمود.
ب) فول لیریک (Full lyric) : این جنس صدا اغلب پخته تر از صدای light lyrics میباشد و بهمین دلیل باعث میشود که برای نقش های ساده و سبک مناسب نباشد و بالعکس صدایی مناسب برای نقش هایی سنگین استفاده شود و همچنین این مزیت را دارد که به علت حجم بالای صدا میتوان در سالن های بزرگ نیز بخوبی قابلیت خود را نشان دهد. بعنوان مثال نقشهای : The Contessa در The Marriage of Figaro، Mimì در La Bohème از این جنس صدا استفاده میشود و خوانندگان مطرح این رده : Elisabeth Schwarzkopf، Anna Moffo، Mirella Freni، Kiri Te Kanawa, Angela Gheorghiu و Renee Fleming هستند.
4- سپینتو سوپرانو (Spinto soprano) :نامی ایتالیایی برای جنس صدای pushed lyric که بالاتر از lyric soprano و رنگ صدایی تیره تر از آن که برای بیان نقطعه اوج دراماتیکی نقش ها بسیار مناسب میباشد و همچنین تغییرات دینامیکی که بخوبی از عهده آن بر می آید. نقش های بسیاری در اپرا برای این جنس صدا Verdiو verismo و Puccini مشخص کرده اند.
نقشهای مرتبط این صدا:Aida در Verdi، Madama Butterfly در Puccini ، The Marschallin در Der Rosenkavalier و خوانندگان برجسته این رده: Zinka Milanov، Leontyne Price، Deborah Voigt و Aprile Millo هستند.
5- دراماتیک سوپرانو (Dramatic soprano) : صدای قدرتمند - گیرا که میتواند قوی تر از ارکستر بخواند. معمولا (اما نه همیشه) این صدا از ظرافتهای کمتری نسبت به بقیه سپرانوها برخوردار است و بیشتر نقشهای غمگین - ترازدی و حماسی را در اپرا به خود اختصاص میدهد.
نقشهای مرتبط:Amelia در Un ballo in maschera، Sieglinde در Die Walküre ، Puccini’s Turandot و خوانندگان برجسته این رده: Jessye Norman, Karita Mattila, Sharon Sweet هستند.
6- واگنرین سوپرانو (Wagnerian soprano) : این جنس از صدا را باید جزو کمیاب ترین صدای موجود دانست، صدایی با قدرت و صلابت که اکثرا نقشهای زنان اسطوره ای و قهرمان به آن داده میشود. در طی ده ها سال تنها شاید یک یا دو نفر وجود داشته باشند که از این جنس صدا برخور دار باشند.
نقشهای مرتبط:Brünnhilde در Der Ring des Nibelungen، Elektra در Elektra ، Isolde در Tristan und Isolde ، Dyer's Wife در Die Frau ohne Schatten ، Kundry در Parsifal و خوانندگان برجسته این رده: Kirsten Flagstad, Astrid Varnay, Dame Gwyneth Jones, و Birgit Nilsson هستند.
Mezzo-soprano اما در طبقه بندی صدای زنان دومین رده متسو سوپرانو (Mezzo-soprano) میباشد. این جنس از صدا را بیشتر از آنکه مناسب برای نقشهای اپرا دانست باید در آثار کرال استفاده نمود. در هر حال این صدا بیشتر برای موسیقی و اپرای باروک و موسیقی معاصر مناسب دانست تا دوره های دیگر. هرچند این صدا انعطاف پذیری خوبی را دارا میباشد و قادر به ایفای نقشهای متفاوت میباشد که به دو دوسته تقسیم میشود : 1- متسو سوپرانوی لیریک (Lyric mezzo-soprano) :صدای بلندتر و گاهی اوقات شفاف تر از صدای mezzo و محدوده صدای آن میتواند بالا تر ازC6 نیز برود. جدا از نقشهای سنتی (شاعرانه) توانایی اجرای trouser roles (نقش هایی که زن در لباس مردان و بعنوان یک مرد جوان ایفای نقش مینماید) را دارا میباشند.
نقشهای مرتبط: Dorabella در Cosi fan tutte، Cherubino در The Marriage of Figaro، Octavian در Der Rosenkavalier و خوانندگان برجسته این رده: Janet Baker، Marilyn Horne، Frederica von Stade، Anne-Sofie von Otter و Cecilia Bartoli هستند.
2- متسو سوپرانوی دراماتیک (Dramatic mezzo) : اکثرا صدایی پایین تر از lyric mezzo و پرتر از آن دارد.
نقشهای مرتبط: Azucena در Il trovatore، Amneris در Aïda، Dalila در Samson et Dalila، Brangäne در Tristan und Isolde، Herodias در Salome هستند و خوانندگان برجسته این رده: Giulietta Simionato، Fiorenza Cossotto، Olga Borodina و Dolora Zajick هستند.
Contralto/Alto اما سومین رده از دسته بندی صدای زنان: کنترآلتو (Contralto/Alto) است. Contralto دارای پایین ترین صدای اپرایی در زمان میباشد و اغلب تمبر صدای سنگین و تیره را دارا میباشند. اما کسانی که صدایی واقعی و حقیقی این رده را دارا باشند بسیار کم هستند.
نقشهای مرتبط: Orfeo در Orfeo ed Euridice، Ulrica در Un ballo in maschera ، Erda در Der Ring des Nibelungen و خوانندگان برجسته این رده: Kathleen Ferrier, Marian Anderson و Ewa Podleś هستند.
Alto از نظرعملی در اپرا، این جنس صدای بسیار پایین (آلتو) را شامل دسته mezzo-sopranos قرار میدهند.
نکته: تفاوت میان محدوده صدا در کرال و اپرا: کرال : Soprano: C4 - C6 Mezzo-Soprano: A3 - A5 Contralto: E3 - E5 Tenor: C3 - C5 Baritone: G2 - G4 Bass: E2 - E4
اپرا : Soprano: C4 - A5 Mezzo-Soprano: A3 - F5 Contralto: F3 - D5 Tenor: B2 - G4 Baritone: G2 - E4 Bass/Basso: E2 - C4
اما بررسی صدای مردان در اپرا:
Tenor وسعت صدا: پایین ترین نت: در یک رپرتوار استاندارد برای خواننده تنور محدوده A2 میباشد اما اندکی از نقشها در اپرا پایین تر ازC3 نیز میباشد. بالاترین محدوده صدایی: در بسیاری از رپرتوارهای استاندارد محدوده صدایی C5 که به اصطلاح tenor C میگویند اما در برخی از نقشها بالاترین نت F5 که تنها تعداد معدودی خواننده قادر به اجرای چنین نقشی با این وسعت صدایی هستند.
در رسته تنور نیز تقسیم بندی هایی وجود دارد که به شرح زیر میباشد: الف) لژیرو تنور (Leggiero tenor) : معادل صدای lyric coloratura میباشد؛ صدایی سبک و رسا و خوانندگان تنوری که قدرت انتقال سریع وسعت صدایی را دارا میباشند میتوانند نت های بالاتر از C5 را بخوانند.
نقشهای این خوانندگان در اپرا: Count Almaviva در The Barber of Seville, Arturo در I Puritani, و Nemorino در L'elisir d'amore و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته: Tito Schipa, Luigi Alva و Juan Diego Florez هستند.
ب) لیریک تنور (Lyric tenor) : صدای قوی و رسا اما نه سنگین بلکه شاعرانه.
نقشهای این خوانندگان در اپرا: Rodolfo در La bohème, Massenet's Werther, و The Duke در Rigoletto و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته: Singers include Alfredo Kraus, Roberto Alagna, Marcelo Álvarez, José Carreras و Luciano Pavarotti هستند.
ج) سپینتو تنور (Spinto tenor) : سنگینتر از Lyric tenor و بسیار دراماتیک و محزون.
نقشهای این خوانندگان در اپرا : Pinkerton در Madama Butterfly, Canio در Pagliacci, و Don José in Carmen و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Enrico Caruso و Carlo Bergonzi هستند.
د) دراماتیک تنور (Dramatic tenor) : قدرتمند، قوی و صدایی حماسی.
نقشهای این خوانندگان در اپرا : Radamés در Aïda, Samson در Samson et Dalila و Calaf in Turandot و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Mario del Monaco, Franco Corelli و Plácido Domingo هستند.
ه) هلدن تنور (Heldentenor) : صدای قدرتمند و قوی اما محزون و دراماتیک. این دسته از خوانندگان باید قابلیت های بسیار بالایی را در خواندن داشته باشند. داشتن محدوده صدایی بسیار بالا اما در کنار آن بیان احساس غمگین و محزون.
نقشهای این خوانندگان در اپرا: Wagner's Siegfried, Tristan در Tristan und Isolde, Wagner's Parsifal و Floristan در Fidelio و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Lauritz Melchior, Bernd Aldenhoff, Wolfgang Windgassen, Jon Vickers و James King هستند.
Baritone که به دسته های زیر تقسیم میشود: الف) لیریک باریتون (Lyric baritone) : صدای سبکتر از بقیه خوانندگان باریتون که بیشتر برای نقشهای کمدی در اپرا استفاده میشود.
نقشهای این خوانندگان در اپرا: Papageno در The Magic Flute, The Count در The Marriage of Figaro, Figaro در The Barber of Seville و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته: Sherrill Milnes, Thomas Allen, Thomas Hampson, Dmitri Hvorostovsky, Josh Groban هستند.
ب) دراماتیک باریتون (Dramatic baritone) : صدای پایین تر از Lyric baritone و قوی و رسا.
نقشهای این خوانندگان در اپرا : Renato Bruson, Piero Cappuccilli, Tito Gobbi و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Roles include Verdi's Rigoletto و Nabucco, Iago در Otello and Scarpia در Toscaهستند.
Bass-baritone باس-باریتون به اصطلاح Heldenbaritone نیز میگویند این جنس صدا قابلیت صدای باریتون را دارا میباشد اما در محدوده پایین تر باس میباشد یعنی صدایی مابین باریتون و باس و به همین دلیل این دسته از خوانندگان در اپرا میتوانند نقشهای متفاوتی را اجرا نمایند اما در اکثر مواقع نقشهای اشخاص شرور و منفی را اجرا مینمایند.
نقشهای این خوانندگان در اپرا: Duke Bluebeard در Bluebeard's Castle, Wotan در Der Ring des Nibelungen, Escamillo در Carmen و Figaro در The Marriage of Figaro و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Friedrich Schorr, Hans Hotter, Willard White, Jose van Dam, و Bryn Terfel هستند.
Bass محدوده صدایی باس از D2 تا E4 میباشد.
این نوع صدا نیز به چند دسته تقسیم میشود: الف) باسو کانتانته (Basso cantante) : صدایی چابک و فرز اما سنگین.
نقشهای این خوانندگان در اپرا : Don Basilio در The Barber of Seville, Leporello در Don Giovanni, Mussorgsky's Boris Godunov, Philip II در Don Carlos و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Boris Christoff, Nicolai Ghiaurov, Robert Lloyd, Samuel Ramey و René Pape.
ب) باسو پروفوندو (Basso profondo) : صدایی عمیق و قوی و دارایی رنگی تیره و مناسب برای نقشهای دراماتیک.
نقشهای این خوانندگان در اپرا : Sarastro در The Magic Flute, Osmin در The Abduction from the Seraglio و The Grand Inquisitor in Don Carlos و خوانندگان برجسته و مطرح این دسته : Gottlob Frick, Martti Talvela, Matti Salminen, Jerome Hines هستند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 17:59 توسط سهیل زارعی |
|
|
این هم یک تصنیف با صدای سه استاد که شعر این اثر از عارف قزوینی و آهنگساز دو قطعه اول کار مرحوم استاد پایور است
http://www.4shared.com/file/62995653/fd38801d/Aman-Aref-ShahramNazeri.html?s=1 http://www.4shared.com/file/39804392/1456b143/Mohammadreza_Shajarian_-_Aman_.html?s=1 http://www.4shared.com/file/177202208/e662b618/Alireza_Eftekhari_-_Javad_Zarr.html?s=1
لطفا نظر بدهید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 16:51 توسط سهیل زارعی |
|
|
مختصري از تاريخ موسيقي ايران
موبد زمان هخامنشي براي تقديم نذر و قرباني به خدا سرودهاي مذهبي مي خواند و گويا اين سرودها با ساز همراه نبوده است، كوروش در هنگام رزم با آشوريها سرودي را آغاز كرد كه تمام سپاهيان دنبال آن را خواندند آنگاه با قدمهاي مساوي و با نظم به راه افتادند و در اين زمان آمادگي و عزيمت را با شيپور اعلام مي كردند، كوروش در شروع حمله سرود جنگي مي خواند و سپاه با او هم آواز مي شد . شايد ني يكي از وسايل سرگرمي ساعتها فراغت بود. در زمان ساسانيان موسيقي دانها طبقه خاصي داشتند. در دربار بهرام گور چهارصد نوازنده مي زيست، در عصر خسرو پرويز موسيقي دانان بزرگي چون باربد به موسيقي ارجي بلند داده اند. ديگر از موسيقي دانان دوره ساساني نكيسا، بامشاد، رامين بوده اند. اعراب پس از فتح ايران موسيقي ايراني را عيناً اقتباس كردند، شايد آهنگهاي زيباي ايراني به وسيله معماران و بنايان ايراني كه در عصر عبدالله بن زبير به تعمير خانه كعبه مشغول بودند بين اعراب متداول شد و افرادي چون سعيد بن مسجح و نشيط فارسي و ابن محرز و يونس كاتب موسيقي ايراني را بين اعراب رايج كردند. از آغاز اسلام تقريباً موسيقي متروك بوده ولي در دوره خلافاي اموي و عباسي دوباره رونق گرفت. در زمان خلافت هارون الرشيد و پسرانش موسيقي مقامي ارجمند يافت و بزرگاني چون: ابراهيم و اسحق موصلي ظاهر شدند. در هر حال موسيقي قبل از اسلام را بايد يك نوع موسيقي عملي دانست و قاعده و نظمي بين صوتها و لحن ها پيدا نكرده بودند، ولي در دوره اسلامي به دست ايرانيان با توجه به قاعده هاي موسيقي كه فيلسوفان يوناني طرح كرده بودند نهضتي در موسيقي ايران پديد آمد. ((اقتباس از ؛ موسيقي ايران - روح الله خالقي))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 20:3 توسط سهیل زارعی |
|
|
مقایسه ای غلط , ناظری یا شجریان هرگاه سخن از آواز ایرانی (کلاسیک و سنتی و...) می شود نا خود آگاه به یاد دو استاد بزرگ می افتیم (استاد شجریان و استاد ناظری). در صد قابل توجهی از علاقه مندان به موسیقی ایرانی متاسفانه فقط به آثار یکی از این دو هنرمند روی آورده و بدون آشنایی با دیگری یک طرفه قضاوت می کنند. حال بد نیست بدانیم که این دو هنرمند به لحاظ تکنیک آوازی و حتی سبک با یکدیگر متفاوتند و تمامی نقد ها صرفا سلیقه ای می باشد که معمولا توام با موضع گیری است. این نکته قابل ذکر است که اگر شجریان ها و ناظری ها نبودند چه می شد. با توجه به اوضاع حال موسیقی ما پیشرفتی در زمینه آواز می دیدیم؟ کسانی که به موسیقی ایرانی علاقه دارند می دانند که استاد ناظری فردی هستند که از همان ابتدای کار خود سبک جدیدی برای آواز ایرانی بوجود آوردند که این مسئله را بوضوح در آلبوم گل صد برگ می توان مشاهده کرد و حتی بد نیست به این مسئله اشاره کرد او اولین کسی بود که مولانا خواند ,شعر نو خواند و اخیرا هم فردوسی را احیا کرد و چیزی حدود 10 سال پیش باز هم نوع آواز خود را تغییر داد و به اصطلاح ریتمیک کرد و دوشا دوش هنرمندان دیگر که در زمینه موسیقی فعالیت دارند با آواز ایرانی و سبک خود در بین غربیان جای مناسبی پیدا کرد که البته بنده فکر نمی کنم با داشتن صدای ضعیف یا سواد پایین یا بی خلاقیتی کسی بتواند از عهده این کارها براید و نشان شوالیه فرانسه را از آن خود کند ویا نامزد جایزه گرمی بشود ویا ازجانب نوادگان مولوی از او قدردانی شود و آلبومش به عنوان 5 سی دی برتر سال امریکا شود و موسیقی ایران را یک موسیقی جهانی کندو.... و اما حضور استاد شجریان در جامعه موسیقی موجب حفظ زیبایی آواز قدیم ایرانی با چهره ای جدید ترشده است و توانسته اند با همکاری اساتید بزرگی همچون علیزاده و کلهر نامزد جایزه گرمی بشوند و حتی چند سال پیش موفق به کسب جایزه موتزارت بشوند. حال انکه ما با مقایسه غلط روند موسیقی را بدتر می کنیم و گرنه اگر یک لحظه به این مسئله که آنها با چه افرادی کار کرده اند فکر کنیم متوجه می شویم که تنها دلیل کوبیدن ما این است که دوست نداریم ببینیم شخصی در زمینه موسیقی مورد علاقه ما وحتی با سبک متفاوت حرفی برای گفتن داشته باشد و او هم همانند دیگری موفقیت های بزرگی نه تنها در ایران بلکه در فستیوال های جهانی داشته است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 16:37 توسط سهیل زارعی |
|
|
شناسایی برخی از بزرگان پیانو در ایران
فریبرز لاچینی : فریبرز لاچینی در سال ۱۳۲۸ در بروجرد زاده شد. وی کار حرفهای را با نوشتن موسیقی برای بچهها با خلق اثر بهیاد ماندنی «آواز فصلها و رنگها» در سن ۱۸ سالگی شروع کرد. اولین کار او توجه فرح پهلوی را به طور چشمگیری جلب کرد و درنتیجه سبب شد تا این اثر برای بیش از بیست سال آهنگ رسمی برنامه بچهها در تلویزیون ملی ایران بشود. قبل از انقلاب اسلامی در ایران او برای خوانندگان موسیقی پاپ نیز آهنگهای متعددی ساخت. فریبرز لاچینی بعداز انقلاب به اروپا سفر کرد و در دانشگاه سوربن در پاریس به تحصیل در رشتهٔ موسیقیشناسی پرداخت. از این زمان بود که موسیقی اروپایی تأثیر زیادی بر روی آهنگهای بعدی او گذاشت. بعداز بازگشت به ایران، او آلبوم جدیدی از آهنگهایی برای تکنوازی پیانو ساخت که در واقع ترکیبی عالی و مناسب بود از موسیقی ایرانی و اروپایی. نام این آلبوم پاییز طلایی بود، که سالها بهعنوان پر فروشترین آلبوم در ایران و خارج از ایران به فروش رسید. پس از آن او شروع به آهنگسازی با استفاده از تکنولوژی جدید و کامپیوتر، برای فیلمها کرد. تا سال ۱۹۸۸ او برای بیش از یکصد فیلم سینمایی آهنگ ساخت که برخی از آنها نه تنها در ایران بلکه در آمریکا، اروپا و حتی دیگر کشورهای آسیایی به نمایش درآمدند.
جواد معروفی : وی در سال ۱۲۹۱ در تهران چشم بر جهان گشود. مادرش عـذرا و پدرش موسی معروفی ، از شاگردان برگزیده درویش خان و از موسیقی دانان بزرگ دوره خود بود . پنج سال داشت که خواهـرش -نرگس- به دنیا آمد. چند سال بعـد در هـمان دوره کودکی مادرش را از دست داد و در خانواده پدری بزرگ شد . در ۱۸ سالگی با شـمس الزمان ازدواج کـرد. حاصل این ازدواج چهـار فــرزند بود : منوچهر ، شکوه الزمان (گـیتی) ، ژیلا و فـرهاد . استاد جواد معروفی مردی فروتن، خوش مشرب و صمیمی بود. او درطول عمر پربار هنری خود سعی وافری در آشتی دادن موسیقی سنتی و غربی داشت. وی در بامداد روز سه شنبه، شانزدهـم آذر ماه۱۳۷۲درتهران چشم از جهان فروبست. فریماه قوام صدری فريماه قوام صدري (تهران، 1329)از کودکي فراگيري پيانو را آغاز کرد. پس از ورود به هنرستان عالي موسيقي تهران، دانشنامه ي کارشناسي خود را با درجه عالي در کلاس افليا کمباجيان در يافت نمود. در سال 1352 با دريافت بورس آموزشي وارد مدرسه عالي موسيقي پاريس (اکول نرمال دو موزيک دو پاري) شد و در رشته هاي تخصصي آموزش پيانو و موسيقي مجلسي از آنجا فارغ التحصيل شد. پس از بازگشت به ايران در سال 1356 همزمان با آموزش پيانو در مدرسه ي عالي موسيقي تهران (کنسرواتور تهران) به عضويت گروه داوران کنسرواتور تهران نيز در آمد و فعاليتهاي اجرايي خود را به عنوان تکنواز و همنواز در رايو تلويزيون ملي ايران، دانشگاه تهران، انجمن فيلارمونيک تهران و کنسرواتور تهران آغاز کرد. وي در دوره هاي تخصصي گوناگوني چون دوره ي ويژه ي موسيقي مجلسي در آکادمي موسيقي کيجانا در سيه نا (ايتاليا)، موسقي مجلسي در دانشگاه تمپل فيلادلفيا (ايالات متحده) و تکنوازي پيانو در دانشگاه مک گيل (کانادا) شرکت داشته است و سالهاست که به عنوان تکنواز و همنواز در کشورهاي ايران، فرانسه، اتريش، ايتاليا و امريکا به اجراي برنامه مي پردازد و پس از پايه گذاري گروه موسيقي تهران در سال 1372 به همراه عليرضا مشايخي، تا به امروز به عنوان مدير هنري، تکنواز و همنواز ارکستر موسيقي نو مشغول فعاليت است و کنسرتها و برنامه هاي پژوهشي و آموزشي گوناگوني را برگزار کرده است. وي از آغاز همکاري خود با مشايخي، ويرايش بسياري از آثار پيانويي وي را بر عهده داشته است. از او مي توان به عنوان کارشناس آثار پيانويي مشايخي نام برد. «همراهي و توان فني فريماه قوام صدري چه در مقام نوازنده و چه آموزگار تا به امروز مهمترين و تاثير گذارترين پشتوانه گروه موسيقي تهران بوده و هست» . بخش بزرگي از آثار پيانوي مشايخي نيز همراه يا بدون ارکستر، توسط وي اجرا و ضبط شده است. قوام صدري در پاييز 1372، آثار مشايخي را به کنسرواتور ملي کشان فرانسه معرفي کرد. فريماه قوام صدري از پرکارترين نوازندگان ايران در زمينه اجرا و ضبط موسيقي معاصر ايران است و تا به امروز، هنرآموزان و دانشجويان بسياري تربيت کرده است.
افليا كمباجيان متولد تهران و فارغ التحصيل هنرستان موسيقي تهران است. وي تحصيلات تخصصي خود را در رشته پيانو به سال 1341 در اكول نرمال موسيقي پاريس به پايان رساند و به منظور تدريس در «هنرستان عالي موسيقي» به تهران بازگشت. در سال هاي تدريس، با همكاري عليرضا مشايخي گروه موسيقي قرن بيستم، اولين گروه موسيقي در اجراي موسيقي مرن را پايه گذاري كرد و همزمان با استفده از چند فرصت مطالعاتي، در فعاليت هاي هنري كنسرواتوار ناسيونال پاريس و اكول نرمال موسيقي پاريس شركت نمود. اقليا كمباجيان از پيشكوستان تدريس پيانو در ايران مي باشند و تعداد زيادي از نوازندگان برجسته ايراني از ايشان بهره برده اند. وي در حال حاضر در اكول ناسيونال گشان فرانسه به تدريس مشغول مي باشند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:19 توسط سهیل زارعی |
|
|
نشان مرغ طلايي حسن كسايي براي خواننده تصنيف مرغ سحر كسايي در متن اين تقديرنامه آمده است:
از مجموعه ترانههايي كه در عمر هشتاد و يك ساله خود شنيدهام، شعر و آهنگ مرغ سحر ساخته مرتضي نيداود
و سروده ملكالشعراي
بهار با تنظيم فرامرز پايور و صداي نادر گلچين، نه تنها
سرآمد بوده، كه كلام مؤثر بهار، زنگ دل ميزدايد و براي
زخم دل، مرهمي است بينظير. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 19:1 توسط سهیل زارعی |
|
|
دستگاه ماهور دستگاه ماهور یکی از گستردهترین دستگاههای موسیقی ایرانی است و در ردیفهای گوناگون در حدود ۵۰ گوشه دارد. دستگاه ماهور به علت حالت و ملودی روانی که دارد اغلب به صورت موسیقی شاد در جشن ها و اعیاد نواخته میشود. این دستگاه دارای گوشههای متنوعی است که با مقام های کاملاً متفاوت در سه بخش بم، میانی و زیر اجرا میشود. ناگفته نماند تمام گوشهها به وسیلهٔ فرود به درآمد رجعت میکنند. ماهور «دو» ماهور دو، ماهوری است که گام آن از دو شروع میشود. یعنی نت شاهد آن دو میباشد و در تار وسه تار با کوک «دو-سل-دو-دو» نواخته میشود. در ماهور دو همه پردهها همنام نتها هستند یعنی به ترتیب دو – ر – می– فا - سل – لا - سی – دو. به بیان دیگر ماهور دو همانند گام ماژور دو در موسیقی کلاسیک است. ماهور «ر»
برای ویلن و کمانچه معادل آن ماهور «ر» میباشد که شاهد آن نت «ر» است و نت «دو» نیز دیز میشود. گوشههای اصلی و زیر مجموعههای آنها1. درآمد : ( نت شاهد آن نت اول گام است یعنی «دو») 2. گوشه گشایش(داد) : ( نت شاهد آن نت دوم گام است یعنی «ر») 3. گوشه شکسته : ( نت شاهد آن نت پنجم گام است یعنی «سل») 4. گوشه دلکش : ( نت شاهد آن نت پنجم گام یعنی سل است ) 5. گوشه عراق : ( نت شاهد آن نت هشتم گام یعنی دو است ) 6. گوشه راک: (شاهد و ایست آن نت دو یک اکتاو بالاتر از شاهد و ایست درآمد است) 7. گوشه فیلی: (شاهد آن فاصله درست پنجم بالاتر از درآمد یعنی «سل» میباشد و ایست آن می کرن که البته درصورت بازگشت به ماهور ایست آن مطابق با ایست ماهور خواهد بود) گوشههای ریتمیک 1. کرشمه 2. مجلس افروز 3. خسروانی 4. چهار پاره 5. زنگوله نام گوشه و رنگ ها 1. درآمد 2. کرشمه 3. آواز 4. مقدمه داد 5. داد 6. مجلس افروز 7. خسروانی 8. دلکش 9. خاوران 10. طرب انگیز 11. نیشابورک 12. نصیرخوانی - توسی 13. چهارپاره - مرادخوانی 14. فیلی 15. ماهور صغیر 16. آذربایجانی 17. حصار ماهور - ابل 18. زیرافکن 19. نیریز 20. شکسته 21. عراق 22. نهیب 23. محیر 24. آشورآوند 25. اصفهانک 26. حزین 27. کرشمه 28. زنگوله 29. راک هندی 30. راک کشمیر 31. راک عبداله 32. کرشمه راک 33. سفیر راک 34. رنگ حربی 35. رنگ یک چوبه 36. رنگ شلخو 37. ساقی نامه 38. رنگ شهرآشوب
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 16:15 توسط سهیل زارعی |
|
|
سه تار جديد حافظ در کنسرت شهرام ناظري حافظ ناظري درنشست رسانه اي روز پنجشنبه که با حضور شهرام ناظري و لوريس چکناوريان برگزار شد با اعلام اين خبردر توضيح انگيزه هايش براي طراحي سه تارجديد گفت : زماني که به آمريکا رفتم درتکنوازي و همين طور در همنوازيهاي سه تار متوجه شدم که اين ساز از نظر کوک و همچنين صداي بم به تغيير و اصلاح نيازدارد ضمن آنکه در قرن بيستم و با توجه به تغيير تکنيکها لزوم تغيير سازها به نحوي که جوابگوي تکنيک هاي جديد باشد مطرح است وهمه اين ها موجب شد تا همان موقع طرح دو تا سه تار را بکشم و درسال 2002 در آمريکا به ثبت برسانم . وي با تاکيد بر اين نکته که هدفش ساخت سازهاي نو نبوده و نيست و اساسا موسيقي ايراني هنوز به سازهاي جديد نياز ندارد در تشريح تفاوتهاي سه تار جديد با سه تارهاي موجود افزود: دراين سه تارکه هم اينک مي بينيد دسته پهن تر و دو سيم نيز به سيم ها افزوده شده که با اين تغيير حدود 10 نت به آن اضافه شده است . حافظ ناظري در توضيح دلايل انتخاب نام "حافظ" براي اين سه تارها گفت : اسم حافظ صرفا به خاطر نام خودم نبوده است چرا که مهمتر از اين موضوع معني واژه حافظ به خاطر حفظ کنندگي (ميراث شفاهي و موسيقي سه تار) واز سوي ديگر بلندي و بزرگي نام شاعر پرآوازه ايران از ديگر دلايل نام گذاري من براي اين ساز بوده است و بايد اضافه کنم که هر کدام از اين سه تارها اسم دومي هم دارند مثلا نام دوم اين ساز(به رنگ سياه) "شب" است وهمين طور نام ها به تعداد سازها اضافه مي شود. حافظ در باره نحوه اجراي طرح و ساخت سه تارها گفت : من نه ساز سازم و نه ادعاي ساز سازي دارم اما يک توازنده هستم که به زيبا شناسي ساز و صدا علاقه دارم به هرحال بعد از اينکه اين طرح را کشيدم آن را با دو برادرساز ساز به نام هاي مجيد و سعيد صفري در ميان گذاشتم که آنها هم استقبال کردند و در اين راه بسيارهم زحمت کشيدند و بدون هيچ نوع چشمداشت مادي بيش از 15 سه تار ساختند تا در نهايت به اين ساز رسيديم. بايد قدم در راه گذاشت شهرام ناظري در باره ساخت اين ساز گفت : من برخلاف عده اي که با هر تغيير و ابداعي در زمينه موسيقي سنتي مخالفند با تجربه هاي نو موافقم ؛ شايد آنها معتقدند که موسيقي سنتي موهيتي است که نازل شده و نبايد هيچ دستي در آن برد البته نظر آنها هم قابل احترام است و بايد هم عده اي باشند تا در محدوده اي که از پيش تعيين شده بمانند ولي عده اي هم هستند که با خلاقيت خود دست به تجربه هاي نو مي زنند و دائم در حرکت هستند ؛ خود من هم از اين گروه بودم ؛دست خودم هم نبود، شايد به خاطر تربيت خانوادگي،منطقه ،ژن و خصوصيت ذاتي من بوده و... به هرحال من در خوانندگي همواره دست به تجربه هاي نو زدم از جمله استفاده از اشعار مولانا، آوردن لحن هاي حماسي ، استفاده از يک سري صدا و آواهاي تازه که بيشتر جنبه اسطوره دارد و از فرهنگ ايران قديم نشات گرفته و يا خواندن شعر نو و نيمايي و... يادم مي آيد حدود 35 سال پيش وقتي من شعر "مي تراود مهتاب" نيما را خواندم برخي از خوانندگان واکنش منفي نشان دادند و حتي جلسه را ترک کردند ولي بعدها ديديم که به مرور زمان خواندن شعر مولانا و استفاده از شعر نو وهمه آن کارهايي که با آنها مخالفت مي کردند عادي شد. ناظري افزود : به اعتقاد من مقصد مهم نيست بلکه راه مهم است؛مهم اين است که شما قدم برداريد ؛شايد شکست بخوريد و به نتيجه نرسيد اما مهم نيست ،به هرحال بايد قدم برداشت، همانطور که عطار هم گفته بايد قدم در راه گذاشت اين راه است که مي گويد چگونه بايد رفت و حالا"حافظ" در اين مسير و در راه اصلاح ساز سه تار با هر نيت و مقصودي که به نظرش رسيده قدم برداشته است و ممکن است کارش هم به نتيجه نرسد و شکست بخورد اما مهم نيست؛ ديگران هم ممکن است تجربه هايي در اين زمينه داشته باشند که شايد موفق بشوند و شايد هم نه اما مطمئنا همين قدم کوچک صد در صد تاثيرات مثبتي در اين مسير مي گذارد . قطعا اين تجربه ها در فرهنگ موسيقي و در تاريخ سازسازي سه تار و بالا بردن شناخت نوازنده ها وسازسازان تاثير مي گذارد و شايد در آينده همه کساني که دست به تجربه هايي از اين دست مي زنند به اين نتيجه برسند که مثلا بايد يک سيم اضافه بشود و ياد تغيير ديگري بايد داده شود و ...به هرحال تجربه چيز مبارکي است . صداي ساز حافظ همان صداي ساز استاد عبادي است چکناوريان نيز در اين نشست با تاييد گفته هاي شهرام ناظري درلزوم جستجوي راههاي تازه گفت : من هيچوقت از ماندن در سنت خوشم نيامده است و خودم همواره آدم سنت شکني بودم ؛ اساسا آدم هر روز که بيدار مي شود بايد از سنت چيزي ياد بگيرد ولي همزمان بايد راه جديدي را باز کند چرا که در سنت ماندن مانند آب حوضي است که عوض نشود و حتما بعد از مدتي ملال آور مي شود. چکناوريان در باره ويژگي هنري حافظ ناظري گفت : من از آشنايي با ايشان خيلي خوشحالم وبايد به همکاري اخيرمان در ضبط قطعه اي که در لندن اجرا شد اشاره کنم که براي من تجربه بسيار خوب و جالبي بود؛ حقيقتش اول نمي خواستم کار حافظ را رهبري کنم و فکر مي کردم مثل خيلي از کارهاي عادي موسيقي سنتي است ولي بعدا وقتي اثر را ديدم واقعا لذت بردم آنقدر فکر جديدي توي کار بود که مرا جذب کرد، از نظر سازبندي و صداهاي دوم و سوم و کليت کار بسيار جالب بود ومهم تر از آن تلاش و تکاپوي ايشان در پيشرفت و تغييرو تحول در حين کار بود ؛ از روز اولي که قرار شد با هم همکاري کنيم هر روز حافظ دنبال يک چيز جديد بود. چکناوريان با اشاره به اينکه شکست در جبهه مهم نيست بلکه مهم پيروزي نهايي در جنگ است گفت : امروز من مي خواهم به حافظ تبريک بگويم ، صداي اين ساز خيلي فوق العاده است و من اميدوارم يک روز براي اين ساز که نتهاي بم آن خيلي زيباست يک کنسرتو بنويسم و قشنگي آن به همين است که صدا و تمبر سازسه تار(سونوريته) عوض نشده است و حتي قوي تر شده و 11 نت هم بدون اينکه شخصيت ساز عوض شود به آن اضافه شده است و اين ويژگي خيلي خوبي است . چکناوريان در پايان گفت : صداي اين ساز همان صدايي است که من از ساز استاد عبادي شنيدم؛ آن زمان که اپراي رستم و سهراب را مي نوشتم رفتم پيش ايشان و همين صدا را از ساز استاد عبادي شنيدم ؛ اين صدا نبايد عوض شود اين ساز ايراني است و بايد بماند ؛ اين ساز(حافظ) هم پيشرفتي است که در ساخت اين ساز به وجود آمده وقطعا مي توانم بگويم که آينده خيلي خوبي در انتظار حافظ ناظري است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 17:49 توسط سهیل زارعی |
|
|
دریا دادور دریا دادور خواننده اپرا و سلو سوپرانوی ایرانی است که در فرانسه سکونت دارد. زندگی دریا دادور از یک خانوادهٔ شمالی (رشتی) در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی در شهر مشهد رضوی به دنیا آمد. اما در تهران رشد یافتهاست. «دريا» از سال ۱۹۹۱ ميلای (۱۳۷۰ هجری شمسی) در فرانسه زندگی می كند. تحصیلاتدریا دادور تحصیلاتش را در زمینه موسیقی در سال ۲۰۰۰در شهر تولوز فرانسه به پایان رسانید. سبک هنریدریا دادور ترانهها و سبکهای ایرانی را با اپرا و شیوههای غربی تلفیق کرده و سبک مخصوص به خودش را بوجود آوردهاست. دریا دادور به زبانهای فارسی، فرانسوی و انگلیسی مسلط بوده و آهنگهای محلی را با تمام زبانها و لهجههای مرسوم در ایران میخواند. فعالیتهادر سال ۲۰۰۳ دریا دادور در اپرای رستم و سهراب که به رهبری لوریس چکنواریان برگزار شد در نقش تهمینه به اجرای اپرا پرداخت. در سال ۱۹۹۹ از کنسرواتوآر ملی تولوز فرانسه، موفق به دریافت مدال طلا در رشتة آواز لیریک میشود و سپس در سال۲۰۰۰ دیپلم حرفهایاش را در رشتة آواز باروک اخذ مینماید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 17:55 توسط سهیل زارعی |
|
|
بربط بَربَط یا عود یا رود سازی زهی است که در خاورمیانه و کشورهای عربی رایج است و از قدیمیترین سازهای شرقی و ایرانی به شمار میرود.این ساز در حقیقت نوعی سمبل تاریخی برای سازهای ایرانی است. تاریخچهٔ بربط از آنجا که پیشینهٔ این ساز به ۱۹۷۰ سال پیش از میلاد مسیح بازمیگردد، میتوان آن را از اصیلترین سازهای موسیقی ایران زمین به شمار آورد. آثار باستانی میانرودان متعلق به هزارهٔ دوم پیش از میلاد، نگارهٔ مردی ایستاده را نشان میدهد که به نواختن بربط مشغول است. در حقیقت سومریهای باستان نخستین مردمی هستند که در آثار به جای مانده از آنها ردپایی از این ساز در دیده میشود. ساز عود در ایران پیش از اسلام به نام بربط شناخته میشد و پس از سومریها و در دوران هخامنشیان رواج داشتهاست. این ساز در عهد ساسانی بیش از همه ادوار رواج داشتهاست. گویا در اوایل اسلام به کشورهای عربی راه یافته و جانشین سازی به نام «مزهر» شده است. بر پایهٔ برخی از اسناد «ابن سریح ایرانی نژاد» نخستین کسی است که در عربستان و در قرن یکم هجری عود فارسی یا بربط را نواخته و نوازندگی آن را آموزش دادهاست. الاغانی میگوید:آشنایی او با عود از آنجا شروع شد که «عبدالله ابن زبیر» جمعی از ایرانیان را به مکه دعوت کرده بود تا خانهٔ کعبه را تعمیر کنند. دیوارگران ایرانی عود میزدند و اهل مکه از ساز و موسیقی ایشان لذت میبرند و آن را تحسین میکردند، ابن سریح پس به عود زدن پرداخت و در این صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت. عودچون سطح ساز بربط از چوب پوشیده شده بود، اعراب آن را عود نامیدند.(العود در زبان عربی به معنای چوب است). به باور برخی پژوهشگران موسیقی مانند اکارد نوبوئر (Eckhard Neubauer) این واژه در اصل عربی شدهٔ واژهٔ "رود" فارسی میباشد که هم نام دیگر بربط است و هم به معنای سیم در سازهای زهی میباشد. بربط امروزه نقش بسیار کمتری در موسیقی ایرانی دارد. عود عربی بر خلاف بربط ایرانی از اصلیترین سازهای موسیقی عربی است. این ساز پس از اینکه به اروپا برده شد، نام لوت بر آن نهادند. واژه لوت از نگارش كلمهٔ العود به وجود آمده و به تدریج به لوت تبدیل شده است. ابن خلدون در قرن ۸ هجری قمری آن را به ترکههای چوبینی که انعطافپذیر است معنی نموده. خود كلمهٔ بربط در واقع از دو كلمهٔ "بر" و بط" ساخته شده یعنی "مانند بط" و بط به معنی مرغابی است. در كل شكل این ساز به مرغابی تشبیه شده چون سینهٔ جلو داده و گردن كوچكی دارد. دیدگاه دیگر این واژه را برگرفته از نام "باربد" نوازندهٔ رود در دربار خسرو پرویز میداند. این واژه به صورت بربت نیز نوشته شده است از جمله در بیتی از منوچهری با واژهٔ بیدولت همقافیه شده است:
اصولا بربط یا همان عود در اندازههای مختلف ساخته میشود که اندازه متداول و معمول همان عودهای ساخت ایران است. نمونههای ساخت کشورهای عربی دارای کاسهای بزرگ و عودهای ترکیه کوچک و عودهای ایرانی متوسط است. انواع بربط در قدیم بربط را دو نوع به حساب میآوردند: یکی بربط با کاسهٔ بزرگ و دستهٔ کوتاه و دیگر با کاسهٔ کوچک اما دستهٔ بزرگ. امروز به اشتباه ساز دسته بلند را بربط و ساز دسته کوچک را عود مینامند. در حالی که اینگونه نیست و براساس تحقیقاتی که انجام شده توسط سیگارچی هر دو عود یا همان بربط هستند و از یک ساختمان صدایی برخوردارند. ساختار بربطشکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل و دسته آن بسیار کوتاه است. به طوری که قسمت اعظم طول سیمها در امتداد شکم قرار گرفتهاست. سطح رویی شکم از جنس چوب است که بر آن پنجرههایی مشبک ایجاد شدهاست. بربط فاقد «دستان» است و خرک ساز کوتاه و تا اندازهای کشیدهاست. بربط دارای ده سیم یا ۵ سیم جفتی است البته در برخی مواقع استادان قالب شکنی کرده و دو یا یک سیم در قسمت پایین قبل از سیم دو به ساز اضافه میکنند که این سیمها فا زیر کوک میشود. سیمهای جفت با هم همصدا (کوک) میشوند و هر یک از سیمهای دهگانه، یک گوشی مخصوص به خود دارد؛ گوشیها در دو طرف جعبه گوشی (سر ساز) قرار گرفتهاند. بربط(عود) بمترین ساز بین سازهای زهی است؛ نت نویسی آن با کلید سل است(در واقع نت نويسي آن با توجه به وسعت و بمي صداي ساز بر اساس كليد فا مي باشد كه براي سهولت نت خواني و نوازندگي يك اكتاو بالاتر نوشته ميشود) که جمعا دو اکتاو است. «اکتاو» بمتر از نت نوشته شده حاصل میشود. سیم بم (سُل پائین) معمولاً نقش «واخوان» دارد و گاه این سیم جفت نیست. صدای بربط(عود) به نحوی است که صدای اکتاو چهارم پیانواز راست به چپ برابری دارد و در اصل باید بربط(عود) را با کلید «فا» نواخت یعنی صدای اصلی بربط یک اکتاو پایینتر از آن است که امروز متداول شدهاست . مضراب بربط از پر مرغ (یا پر طاووس و شاهپر عقابو حتي پر لاشخور ) تهیه شدهاست و گاه نیز نوازنده با مضراب دیگری ساز را مینوازد. نوازندههای امروزی از مضرابهای پلاستیکی استفاده میکنند. صدای بربط بم، نرم و در عین حال گرم و جذاب و نسبتاً قوی است. این ساز نقش تکنواز و همنواز هر دو را به خوبی میتواند ایفا کند.همانگونه كه مستحضريد بربت صدايي بم و تا حدودي تو دماغي داردكه دليل آن نوع زه (سيم) ساز و عدم وجود پرده بندي(مانند ويلن) روي دسته ي ساز است.پرده بندي موسيقي ايراني بخوبي روي اين ساز قابل بيان است.
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 17:49 توسط سهیل زارعی |
|
|
انواع ساز سه تار: سه تار در چند فرم و اندازه ساخته می شود که از نطر طنین صدا کمی با هم تفاوت دارند ولی همگی آنها صدای مشخص یا تار را دارا هستند. این سه تارها عبارتند از : سه تار کاسه کوچک؛ سه تار کاسه متوسط؛ سه تار کاسه بزرگ؛ سه تار کتابی (در این سه تار نیمکره و نیم گلابی شکل کاسه کم تر است و تقریباً پست کاسه تخت است.) سه تار پوستی (در سه تار به جای صفحه ی چوبی روی کاسه پوست وجود دارد و صدای آن نسبتاً بم تر از صدای سه تار معمولی است.) سه تار زیر عبایی (این سه تار کوچک تر از حد معمول است که برای پنهان کردن آن در مواقع حمل و نقل، آن را زیر عبا می گذاشتند.) از میان سه تار های نام برده شده ، امروزه از سه تار های کاسه معمولی (متوسط) استفاده می شود و سه تار های دیگر کاربرد چندانی ندارد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 14:59 توسط سهیل زارعی |
|
|
ایران کهن استاد ناظری شعری از فریدون مشیری اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 16:44 توسط سهیل زارعی |
|
|
زندگي نامه استاد روح ا.. خالقي روح الله خالقي در سال 1285 در کرمان متولد شد ، سالها شاگرد ممتاز استاد علينقي وزيري و از مفاخر موسيقي ملي ايران بود بهترين سالهاي زندگيش را صرف دل انگيز ترين هنرها کرد و به تشخيص اهل فن موسيقي ايراني و فرنگي ، شناخت او صلاحيت کامل يافت در سال 1325 انجمن موسيقي ملي ، به همت اوتاسيس شد و سه سال پس از آن با تاسيس هنرستان ملي موسيقي به يکي از آرمان هاي هنري کشور ما جامه عمل پوشاند . انتشار آثار متعدد شامل متد و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي خدمت بزرگي به هنر کرد . هم اکنون قطعات آواز ، قطعات ارکستري ، اتودها ، آثار ساده مدرسه يي ، کتاب ها و رسالات علمي مانند نظري به موسيقي ، از او به جاي مانده است که هر کدام داراي ارزش فراواني است. خالقي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي تا هنگام فوتش رهبري ارکستر (( گلها )) و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را دارا و مدتها سرپرستي ارکستر هاي شماره يک و دو راديو را به عهده داشت. روح الله خالقي در دامان پدر و مادري که هر دو در نواختن تار مهارت داشتند تربيت يافت ، او نيز از کودکي به موسيقي علاقه مفرطي نشان مي داد ولي پدرش از بيم اين که مبادا وي از تحصيل عقب بماند او را از اشتغال به موسيقي منع ميکرد . اما روح الله کوچولوي آن روزي، هر وقت خود را در خانه تنها مي يافت با عشق عجيبي که به موسيقي داشت (( مخفيانه و پنهان ))تاري را که بزرگتر از جثه اش بود بغل مي گرفت و مشغول نواختن مي شد!! بالاخره در نتيجه علاقه خستگي ناپذير وي به موسيقي ، پدرش مجبور شد او را از هفده سالگي در آموختن ويلن آزاد بگذارد بعد از يکي دو سال به محض اينکه مدرسه موسيقي وزيري تاسيس شد اولين شاگرد استاد وزيري بود که به فراگرفتن موسيقي پرداخت و چون احساس کرد که موسيقي دان بايستي در درجه اول داراي اطلاعات کافي باشد اين بود که مجددا در ضمن اينکه موسيقي را ترک نکرد تحصيلات متوسطه خود را در دارالفنون و عالي رادر دانشسراي عالي در رشته ادبيات که ارتباط بيشتري به موسيقي داشت به پايان رسانيد. خالقي در مدت بيست و هفت سال که در رشته موسيقي ايراني کار کرد بيش از صد آهنگ و دو جلد کتاب (( نظري به موسيقي )) که جلد اول آن مربوط به قواعد و اصول کلي موسيقي است و جلد دوم تاريخچه موسيقي و قواعد و اصول موسيقي ايراني است و کتاب ديگري نيز به نام (( هم آهنگي موسيقي )) راجع به توافق و تناسب اصوات نوشته است که با کمک وزارت فرهنگ در سالهاي 1316 و 17 و 20 به چاپ رسيده است. ديگر از آثار او علاوه بر تعدادي اتود براي ويولون و عود و تار عبارتست از (( رنگارنگ )) ، ( خالقي در مورد ساختن اين قطعه گفته است : منظور من اين بود که روي هر يک از دستگاههاي ايراني يک چنين قطعه اي بسازم ، در واقع مبناي کار نو آموزان است . اين فکر بديع اگر جامه عمل بخود به پوشد اساسي براي کار کمپوزيتورهاي آينده به جاي مي ماند . ) اين اثر بطوري که از نامش مستفاد مي شود همچون گلستاني است که داراي گلهاي رنگارنگ باشد ، ضرب ها و حرکات مختلف اين قطعه و به طور کلي فرم و يا پيکره آن واجد اين امتياز است که آن را مبناي کار قرار بدهند به علاوه آهنگهاي : (( يار رميده )) ، (( وعده وصال )) ، ((پيمان شکن )) ، (( نغمه نوروزي)) ، (( بهار عشق )) ، (( مستي عاشقان )) ، (( شب جواني )) ،(( شب من ))و (( اميد زندگاني )) تصانيفي است که توسط اين موسيقي شناس عاليقدر ساخته شده است. مرحوم خالقي در موسيقي سخت پيرو استادش مرحوم کلنل علينقي وزيري بود وهمواره اعتقاد داشت که وزيري خدمتي به موسيقي اين کشور کرده است که تابحال احدي به هيچيک از صنايع ظريفه اين مملکت نکرده است و مي گفت تا موسساتي وجود نداشته باشند که بدان وسيله بتوان اين روش ترويج کرد زحمات وزيري آن چنان ثمر بخش نخواهد بود . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 22:1 توسط سهیل زارعی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگینامه اساتید و اخبار موسیقی
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1390 دی 1390 آبان 1390 مهر 1390 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 |
| پیوندها |
|
سه تاریست بوستان موسیقی وب سایت استاد ناظری دریا دادور دل آواز رهایی یافته گریزی بر موسیقی اصیل لحن باران |
|
RSS
|